تعداد کل بازديد : 3110

  بازديد امروز : 1

  بازديد ديروز : 2

159

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

لوگوي دوستان


 

درباره خودم

 

لينک به لوگوي من

159

 

حضور و غياب

يــــاهـو

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

درِ دانش را استوار کنيد که در آن شکيبايي است . [عيسي عليه السلام]

   [آرشيو شده ها]

+ ...

نويسنده:فرهاد مهراد::: جمعه 22/7/1384::: ساعت 12:20 صبح

به من گفتي که دل دريا کن اي دوست


همه دريا از آن ماکن اي دوست


دلم دريا شد و دادم به دستت


              مکش دريا به خون پروا کن اي دوست...


کنار چشمه اي بوديم در خواب


تو با جامي ربودي ما رو از آب


چو نوشيديم از آن جام گوارا....


          تو نيلوفر شدي من اشک مهتاب...


 



+ مقدمه ي پاييز...

نويسنده:فرهاد مهراد::: جمعه 1/7/1384::: ساعت 11:52 عصر

برگ از درخت خسته ميشه


                            وگرنه


                            پاييز بهونست...


همه عمر دير رسيديم


                          همه عمر نشناختيم....



+ ترازوي عشق...

نويسنده:فرهاد مهراد::: شنبه 4/4/1384::: ساعت 11:32 عصر

هرکس بذر گلي زيبا ويکه را در دل دارد.


هرکس بذر نيلوفري خاص را


در مرداب درون دارد.


لمل تعدادي معدود و اندک توانسته اند


آن بدر را برويانند


و آن استعداد را شکوفا کنند.


زيرا بيشتر آدمها خود آگاه نيستند


و چشمان خويش را براي ديئن باز نمي کنند.


چشم اگر بيناست


هر چيزي ديدني نيست و در ارازوي نگاه . سنجيدني.


بنگر که چه بسار خرمهره ها که


خود را گوهر عشق جا ميزنند!


اين ها اگر عشق بودند.


احساس بدبختي را مي زدودند. اين يک معيار است.


اگر اين ها تو را با احساس شوربختي رها مي کنند


پس هيچکدام عشق نيستند.


ينا بر اين از شرشان خلاص شو...


عشق همواره احساس خوشبختي مي آفريند.


با عشق نمي توان احساس بد بختي کرد.


اين حقيقت را هيچگاه فراموش نکن....


اما بسياري از آدمها احمقانه عمل ميکنند:


آنها به جاي رها کردن


همه ي چيزهاي دست و پا گير .


خود عشق ر ارها کرده اند.


اين شيوه ي راهبان و معتکفان


در طي قرنها بوده است...


...



+ گلسرخي که از دل سيمان روئيد...

نويسنده:فرهاد مهراد::: چهارشنبه 28/2/1384::: ساعت 11:20 عصر

آيا شنيده اي که گلسرخي


از شکافي از دل سيمان روئيد؟


اشتباه قانون طبيعت را به اثبات رسانيد


آن گلسرخ. گام برداشتن بدون پا را آموزاند


مضحک به نظر مي رسد ... اما آن گلسرخ با در سينه 


-نگهداشتن رويا هايش


تنفس در هواي تازه را آموزاند


زنده باد و جاويد گلسرخي که از سيمان روئيد


آنگاه که هيچکس به آن الطافي ننمود...



+ تا کي خيره سري....؟؟؟!

نويسنده:فرهاد مهراد::: شنبه 17/2/1384::: ساعت 11:57 عصر

هنگام سپيده دم خروس سحيري


داني که چرا همي کند نوحه گري؟!


يعني که نمودند در آيينه ي صبح


از عمر شبي گذشت و تو بي خبري......!!!!


...



+ اگر دريايي و کوير شدي بخند . . . از ته دل...

نويسنده:فرهاد مهراد::: يکشنبه 4/2/1384::: ساعت 11:41 عصر

اي دوستان . رها کنيد اين نغمه ها را


بياييد تا آواز خود را بخوانيم به شادماني و خوشي


شادي . اي بارقه ي  زيباي الهي


اي دختر بهشتي


نا در حريم مقدس تو گرد آمده ايم


افسون و سحر تو آنچه را که به قهر و غضب و دشمني جدا شده .


پيوند مي دهد.


آنجا که بالهاي رحمت تو گسترده است . همه انسانها برادروار


به يکديگر عشق ميورزند.


آنکه دوستي صميمي و صادق يافته است . از اين شادماني


بهره مي جويد .


و آنکه همسر زيباسس نصيبش شده است . در اين شادماني


کامياب است.


اما بگذار کسي که وقط وجود خود را روي زمين ميبيند.


و آنکه در جستجوي خوشبختي و سعادت  نيست


گريان و نالان خارج از اين حلقه ي مقدس بماند.


همه موجودات شادي را از سينه طبيعت مي نوشند.


همه نيکو کاران و بدکاران در جستجوي آن راه مي سپارند.


شادي ما را مي بوسد . به ما برکت ميبخشد.


برکتي که به کوچکترين و ضعيفترين موجود زميني هم داده


شده است.


و فرشته رحمت و مهرباني . در برابر خداوند ايستاده است .


اي برادران . بسان خورشيد که در وراي اين گنبد نيلگون


نور افشاني مي کند.


بسان دليري که به سوي فتح و پيروزي گام مي نهد.


شادمان و خوشحال در اين راه قدم بگذاريد.


اي انسانها بياييد با يک بوسه همه جهان را در آغوش گيريم.


برادران! بر فراز اين آسمان بي کرانه پدر مهرباني ساکن است.


آيا به خاک نمي افتيد؟ آيا آفريدگار جهان را ستايش نمي کنيد؟


بجوييد او را در وراي ستارگان . آنجايي که ساکن است.....


...


 


 



+ تابلوي نيمه کاره...

نويسنده:فرهاد مهراد::: دوشنبه 8/1/1384::: ساعت 1:20 صبح

وقتي قلم موي نقاشي رو به دست ميگيري تا


تابلوي زندگيت رو ترسيم کني تصميم با تو .


تو تصميم ميگيري که چي بکشي :


ميتوني با قلم سحر آميزي که تو دستات داري يه


بهشت بکشي پر از گلاي قشنگ . درياهاي زيبا


يا اينکه نه ! ميتوني يه جهنم بکشي پر از مخاطره


دره هاي تاريک و  و چاه هاي عميق ...


آره! اين تويي که تصميم ميگيري چي بکشي


اين تويي که تصميم ميگيري زندگي رو چطوري بسازي


هرچند  وسايلي که براي ترسيم اين تابلو داري اندک باشه


مواظب باش!! .......اگه جهنم کشيدي و بعدش خوشت نيومد


از کسي گله نکن. چون هيچکس جز خود تو نميتونه مسئول


زندگيت باشه...


پس هميشه سعي کن حتي وقتي فکر مي کني چي بکشي


درست فکر کني....



+ کوچ بنفشه ها ...

نويسنده:فرهاد مهراد::: چهارشنبه 19/12/1383::: ساعت 11:24 عصر

در روزهاي آخر اسفند


در نيم روز روشن


وقتي بنفشه ها را


با برگ و ريشه و پيوند و خاک


در جعبه هاي کوچک چوبين


جاي مي دهند


جوي هزار زمزمه درد و انتظار


در سينه مي حروشد و بر گونه ها روان


اي کاش آدمي وطنش را


همچون بنفشه ها ميشد


با خود ببرد هر کجا که خواست


در روشنايي باران . در آفتاب پاک...


 



+ فصل آخر...

نويسنده:فرهاد مهراد::: شنبه 15/12/1383::: ساعت 12:27 صبح

تا آن هنگام که فصل آخر


در کتاب زندگي انسان نوشته نشده


هر صفحه و هر تجربه اي مهيج است!


همه چيز گشوده است و قابل تغيير!


کسي که تنها


به فصلهاي قديمي و ورق خورده کتاب بيانديشد


نقطه اوج فصل زندگي خود را از دست مي دهد.


و در پي آينده ي نيامده حال شيرينت را به گذشته تلخ


تبديل نکن.....


تو در حال زندگي مي کني باز سازي گذشته کار تو نيست


تقدير تو  امروز توست . . .



+ سر فصل

نويسنده:فرهاد مهراد::: جمعه 30/11/1383::: ساعت 12:33 صبح

 159


به نام آفريننده آتش و آب


به نام آفريننده مهر و عشق.... به نام آفريننده   دريا ...


به نام نامي جان....   من و تو...!


خداوندا هر آنکه را که دوست ميداري بياموز که عشق از هر چيز


بالاتر است و هر آنکه را که دوست تر ميداري بياموز که


دوست داشتن از عشق بالاتر است...


 


... اين بيقوله بنا شد  شايد استراحتگاه تو ي خسته باشد...


تا با دستان هم از اين قفس پرواز کنيم...


تا به نهايت خدا برسيم ......گفتنيهايي را که نگفتيم غبار


برداريم...


....چشمها را بايد شست......جور ديگر بايد ديد....


و عشق تنها حرف ما بود   !  چرا نه............؟؟؟!!!!


...


 



   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[22/7/1384- 12:20 ص] ...
[1/7/1384- 11:52 ع] مقدمه ي پاييز...
[4/4/1384- 11:32 ع] ترازوي عشق...
[28/2/1384- 11:20 ع] گلسرخي که از دل سيمان روئيد...
[17/2/1384- 11:57 ع] تا کي خيره سري....؟؟؟!
[4/2/1384- 11:41 ع] اگر دريايي و کوير شدي بخند . . . از ته دل...
[8/1/1384- 1:20 ص] تابلوي نيمه کاره...
[19/12/1383- 11:24 ع] کوچ بنفشه ها ...
[15/12/1383- 12:27 ص] فصل آخر...
[30/11/1383- 12:33 ص] سر فصل


[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

©template designed by: www.persianblog.com