در روزهاي آخر اسفند
در نيم روز روشن
وقتي بنفشه ها را
با برگ و ريشه و پيوند و خاک
در جعبه هاي کوچک چوبين
جاي مي دهند
جوي هزار زمزمه درد و انتظار
در سينه مي حروشد و بر گونه ها روان
اي کاش آدمي وطنش را
همچون بنفشه ها ميشد
با خود ببرد هر کجا که خواست
در روشنايي باران . در آفتاب پاک...